حمید پیش از انقلاب کار مبارزاتی خود علیه رژیم پهلوی را آغاز کرد و دورههای چریکی را در ترکیه، سوریه و لبنان گذراند و بعد از وقوع انقلاب اسلامی نیز از فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در جنگ ایران و عراق بود و جانشینی فرماندۀ «لشکر ۳۱ عاشورا» را بر عهده داشت. «شهید علی باکری» و «شهید مهدی باکری»، برادران بزرگتر حمید بودند. او در عملیاتهای «رمضان»، «بیتالمقدس» و «والفجر2» نقش بارزی داشت و در حین اجرای «عملیات والفجر1» به شدت مجروح شد؛ اما با این وجود در «عملیات خیبر» حاضر شد و مصادف با ششم اسفند ماه سال 1362 با اصابت مستقیم گلولۀ آرپیجی، در «جزیرۀ مجنون» و «منطقۀ قرنه» شهید شد و پیکر او در میدان رزم برای همیشه ماند و به آغوش خانواده برنگشت.
هفتهنامۀ حیات طیبه به مناسبت سالگرد شهادت ایشان، با «قهرمان زارع»، یکی از همرزمان حمید باکری که مسئولیت سازماندهی و ارزیابی «لشکر 31 عاشورا»، قائم مقامی مهندسی رزمی «لشکر 31 عاشورا» و فرماندهی گروهان و معاون دوم گردان در عملیات رمضان را بر عهده داشته به گفتوگو پرداخته است. متن این گفتوگو را در ادامه بخوانید:
صحنه های جنگ، انسانِ خاکیِ متزلزل را ذوب کرده و موجود دیگری خلق میکرد
وقتی انسان به جایگاه والای خود یعنی «اشرف مخلوقات» دست مییابد، تمام تصورات ذهنیاش به اوج کمال میرسد. شاید تعریف و بیان آن خصایص الهی با زبان و بیان دنیوی ما، کار ناممکنی باشد. صحنههای جنگ جایی بود که انسان خاکی متزلزل را در کورۀ حرارت درون خود ذوب کرده و موجود دیگری با ظاهر و نمای انسان ولی باطنی صیقل داده شده و با محتوای دیگر خلق میکرد. در شرایط سخت «مرگ و زندگی» یا به زبان دیگر «خواب و بیداری» که در صحنههای نبرد انجام میگرفت، انسان دوگانه میشد که چگونه است! جسمی که همۀ نیازهای مادی که خلقت در وجود او قرار داده بود (جسم بودن، آسیب دیدن، خسته شدن، گرسنه و تشنه شدن، تکهتکه شدن همراهان وهمسنگران و ...) به چنان درجهای از انسانیت میرسد که تنها لحظهها و اجسام دور و اطراف او شاهد واقعی گذر زمان و گذر انسان از مکان مادی است.
خصایص متعالی و نورانی از عمل انسان تکاملیافته تراوش میکند
وجه و بُعد دیگر انسان، «ابعاد روحی» آن است که در آن شرایط به جسم خاکی او غالب میشد و آن جسم آسیبپذیر را مطلوب کمال و نورانیت میکند و سبب ایجاد منش و انسانیت جذاب در او میشود. انسان را در زمرۀ اشرف مخلوقات قرار میدهد که نتیجۀ آن انسان تکاملیافته با تمام خصایص متعالی و نورانی است و این ویژگیها از عمل او تراوش میکند. همۀ شخصیت و خصایص آن را تحت تأثیر و تغییر و تحول اعظم قرار میدهد که برای بشر عادی متزلزل، غیرقابل درک و باور واقعی است. صحبتکردن دربارۀ انسانهای متحولشده در آن صحنههای خاص، سختی خودش را دارد و بیان آن خصایص برای شنوندهای که هیچ نمونهای از آن را در این دنیای خاکی ندیده، سختتر هم خواهد شد.
حمید باکری همۀ خصایص یک انسان مسلمان مجاهد را به ظهور رسانده بود
رزمندگان دوران دفاع مقدس در اینگونه شرایط به شخصیت واقعی خود که در احادیث، روایات و قرآن بیان شده نزدیک و نزدیکتر میشدند. انسان تکاملیافته، خودساخته، شهادتطلب، ایثارگر یا از خود گذشته مصداق این حالتاند و اما حمید باکری یکی از برجستهترین، خودساختهترین، ایثارگرترین رزمندگان بود؛ همۀ خصایص یک انسان مسلمان مجاهد را در وجودش به ظهور رسانده بود و انسانی خودساخته، پخته، مدیر، مدبر و متفکر در سختترین صحنههای نبرد حق علیه باطل بود. آقا حمید، انسانی بود که عمر کوتاه ولی مؤثر خود را قبل و بعد از انقلاب مخصوصاً در جنگ نابرابر تحمیلی برای نجات بشریت بهویژه جهان تشیع فدا کرد. آقا حمید برای نسل جوان کشورمان که امروز نیازمند فداکاری بیشتر نسبت به زمان جنگ و دهۀ اول انقلاباند، الگوی مناسبی است و خصایص، عملکرد و مجاهدت آن انسانهای پاکیزه باید امروز برای رسیدن به آرمانهای واقعی و اصیل انقلاب اسلامی الگو باشد.
شهید حمید باکری میگفت که دعا کنید خداوند شهادت را نصیب شما کند
همان روایتی که خود آقا حمید با استناد به آیات و روایات خوب تفسیر کرده است که سعی کنید «شهید شوید» اگر بمانید سه دسته خواهید شد. امروز تاریخ ما همان را به روشنی تفسیر میکند. او میگفت: «دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر اینصورت زمانی فرا میرسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان امروز سه دسته میشوند: دستهای که به مخالفت با گذشتۀ خود برمیخیزند و از آن پشیمانند، دستهای که راه بیتفاوتی در پیش گرفته و غرق زندگی مادی میشوند و دستهای که به گذشته وفادار میمانند و احساس وظیفه میکنند و از شدت مصایب و غصهها دق خواهند کرد. پس، از خداوند بخواهید با رسیدن به شهادت از عواقب زندگی پس از جنگ در امان باشید؛ چون عاقبت دو دستۀ اول ختم بخیر نخواهد شد و جزو دستۀ سوم ماندن هم بسیار سخت خواهد بود.»
شهید حمید باکری، مدیری کمنظیر بود
آقا حمید به شدت مورد تکریم و احترام همۀ رزمندگان لشکر 31 عاشورا بود اما حمید در سایۀ آقا مهدی کمتر دیده میشد، چون شخصیتی متواضع داشت و از خودگذشتگی ایشان باعث میشد، خیلی دیده نشود و به اصطلاح «رسانهای نشود.» شایستگی آقا حمید کمتر از آقا مهدی نبود. مخصوصاً مدیریت و فرماندهی او در صحنۀ نبرد، الحق کمنظیر بود.
بنده در چهار عملیات «مسلم ابن عقیل2»، «امام سجاد3»، «والفجر مقدماتی4»، «والفجر1» با شهید بزرگوار همراهی کردم و موقع شهادت ایشان مجروح بودم. در اکثر عملیاتهایی که لشکر عاشورا انجام میداد، فرماندهی عملیات و مخصوصاً صحنۀ نبرد به عهدۀ شهید حمید یا «شهید مرتضی یاخچیان » بود. کسی که فرماندۀ صحنۀ نبرد است، هدایت همۀ رزمندگان در سازمان، تیپ و گردان و گروهان را بر عهده دارد.
فرماندهان برای حفظ روحیۀ رزمندگان، مجروحیت خود را پنهان میکردند
بنده در عملیات والفجر 1 مجروح شدم و دورۀ درمانم نیز طولانی شد. آقا حمید هم در عملیات والفجر 1 مجروح شدند؛ اما خوشبختانه زود بهبود یافتند. از طرفی اگر ایشان در عملیاتها مجروح میشدند به عقب برنمیگشتند. خیلی از رزمندگان مخصوصاً فرماندهان اگر جراحتشان جدی نبود برای حفظ روحیۀ رزمندگان، مجروحیت خود را پنهان میکردند و توسط امدادگران که در صحنۀ نبرد حضور داشتند، مداوای اولیه میشدند و کنار نیروهای خود میماندند. در صحنۀ نبرد، امدادگران و پزشکیاران حضور داشتند و پست امداد اولین محل مداوای رزمندگان مجروح بود، در صورت عمیق و شدید بودن جراحت از همان پست امدادی به بیمارستان صحرایی و اگر وضعیت وخیم بود به بیمارستان شهرها منتقل میشدند.
شهادت ایشان در عملیات خیبر یکی از غمبارترین لحظهها برای رزمندگان و مردم آذربایجان بود. بنده به لحاظ جراحتی که داشتم در زمان شهادت ایشان در صحنۀ نبرد نبودم؛ اما شهادت آقا حمید برای آقا مهدی سختترین لحظه بود. بعد از شهادت آقا حمید و آقا مرتضی، چهره و روحیه و اخلاق آقا مهدی عوض شد. بچههای لشکر که از نزدیک آقا مهدی را میشناختند، متوجه این موضوع بودند.
انتهای پیام/